دنیای ما
مردی در احتظاری طولانی
نانی آلوده
سفره ای رنگین
مردی سرخوش،می خندد.
صدایی پس دیوار تردید می لرزد.
ضجه و پیر زنی تنها
مردی قبله اش در دست است و می بوسد.
موشی طاعون زده در شهر
رها ،آزاد می گردد.
احتظار رو به پایان
نان آلوده ،سفره ی رنگین
نصیب آن مرد شد که می خندید.
موشی طاعون زده در شهر
رها، آزاد می گردد.
مسیح زمان گویی،
از سفره ی رنگین نانی آلوده خورده است.
قبله در دست
در پشت دیوار تردید می خندد.
موشی طاعون زده در شهر
رها،آزاد می گردد.
پیکر انسان در ضجه ی زمان دفن گردید.
صدایی که می لرزید،بانگ برداشت:
آگاه باشیدمردم:
حا ک ک ک م م در شهرست.
موشی طاعون زده درشهر
با صدایی بلند می خندد.
(( برای مردم ستمدیده ی فلسطین))
ف.ر.امید