جوابی بر شعر دوره گرد
جنس عالی می خرم /کاسه و ظر ف سفالی می خرم /گر نداری کوزه خالی می خرم/اشک در چشمان
بابا حلقه زد/نا گهان آ هی کشید بغضش شکست/اول ماه است و نان در سفره نیست/ای خدا شکرت
ولی این زندگیست؟/بوی نان تازه هوشش برده بود/اتفاقا مادرم هم روزه بود/خواهرم بی روسری بیرون
پرید
گفت آقا...سفره خالی می خرید
یاد دارم در همان غروب سرد سرد
نان خشکی ما هنوزم دوره گرد
او از همان کوچه بارها بازم گذشت
دید بابای قصه ی ما خانه داشت
خواهر ما بر سر سفره نان تازه می گذاشت
مادرم هم دیگر روزه نبود
با نان و حلوا روزه اش را می گشود
اما بشنو از دوره گرد شهر ما
روز ها یش را او،همه روزه بود
قالی می خرید و خود خانه نداشت
نان می خرید وخود بی سفره بود
حال تو با من بگو ای آشنا
آشنای من یا آشنای تو بی چاره بود
تقدیم به دوستی که این شعر را برایم فرستاد
(ف.ر.امید)