شهر عروسک ها
در این هنگامه ی فصل سرد
گل صدق و راستی یخ بسته است
آنچه می تپد درون سینه
هزاران سال می شود که آدم
با کلید ریا و تزویر کوکش کرده است
در روزگار ما خداوند گاران
در تسخیر لات وهبل روحشان
مردمان شهر گررو در رو می گویند،به هم سلام
نامش را تفاهمی آشکار باید نهاد
شاعر اگر گفت:((سعادت حادثه ای است از سر اشتباهی))
در شهر باستانی عروسک های کوکی
لبخندی از آمرزش می روید بر لب
ف.ر.امید
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم فروردین ۱۳۸۹ ساعت ۱۰:۲ ب.ظ توسط فردین رشیدی
|