صومعه یا خرابات
سر سفره ی نان یا شراب
میان مستی وخواب
کودک فکر جنبشی کرد
دست به وضو
با تیشه ی خیال
به ناگاه بتی ساختم
بوسه ای بر زبان او زد ابلیس
جمشیدشد
هوس در چشم اوشد پدید
قابیل گشت
از روح خود در او دمیدم
خدا شد
به ناگاه هوشیار گشتم
از هم جدا شد
(ف.ر.امید)
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۸۹ ساعت ۱۱:۱۲ ب.ظ توسط فردین رشیدی
|